برای سعید

"زندگی آدم ها پر است از آمدن و رفتن" نشسته‌ام روی صندلی زمختی که دارم و تلاش می‌کنم که تقدیم‌نامه ای را برایش در صفحۀ اول «راه من» بنویسم. اصلش نوشتن هیچ وقت برایم کار سختی نبود. اراده که می‌کردم قلم روی کاغذ می‌دوید. حتی بعضی وقت‌ها سرعت قلم از سرعت فکر کردنم به جمله بعدی هم بیشتر می‌شد و اختیار جمله بعد را به دست می‌گرفت. اما این یکی فرق دارد. دو سه ساعت است فکر می‌کنم که چه می‌توانم بنویسم برای کسی که چندین سال از بهترین سال‌های زندگی ام را شکل داده است و حالا فراموش کردم زادروزش را، یاد روزهای که قرار بود نشریه ای راه بیندازیم و همه رو به وجد بیاریم، بنا بود خودمون متحول بشیم. با تمام کشکمش ها و بحث هایی که بود راه انداختیم. چه نشریه ای بود. چه دورانی بود. بحث های آن روز ها رو هیچ موقع فراموش نمیکنم نشریه دوستانه را هنوز یادم هست. یاد آن مقاله ها، مصاحبه ها، نوشته هایی میفتم. چه شیرین بود! چقدر خوب بود برای محکم‌تر شدن رفاقت‌ها. چقدر یاد گرفتم از همان چند صفحه‌ای که چندین شبانه روز وقت من و سعید و بقیه بچه‌ها را گرفت. جلسات پی در پی برای انتخاب موضوع و جشنواره ای که همان سال اول و نشریه نو پای دوستانه حائز رتبه شد، این آخرها هم که آن همه کارهای کرده و نکرده. یاد شب‌هایی میفتم که دسته جمعی میریم بیرون و کلی خوش میگذرونیم و در خیابان‌های تنگ و پرترافیک شهر، شاید جای جدیدی را برای شام خوردن پیدا کنیم. و هیچ وقت هم از گشتن در خیابان‌ها جای جدیدی پیدا نکردیم. همیشه یکی از یک گوشه ماشین صدایش در میاد که "بریم فلان جا. شنیدم پیتزای خوبی داره ." ثمره گشتن در خیابان همان سوزاندن بنزین ماشین بود، یاد آن روزی میفتم که دو نفره رفته بودیم ماموریت و راه افتاده بودیم در خیابان‌های یاسوج برای برگزاری برنامه جشن های هفته فرهنگ رضوی چه روز های خوبی بود آن روز!

سعید که شاید بخش مهمی از زندگی ام را مدیونش هستم، متولد 7 اردیبهشت 1369 هست. این روزها سعید در وبلاگش برای دوستانش که آنها را داداش خطاب میکند می نویسد. سعید عزیزم تولدت مبارک به حرمت تمام روزهایی که خوشو نا خوش در کنار هم بودیم. امید وارم به تعداد ثانیه هایی که در پیش رو داری اتفاقات خوب برات رخ دهد و هیچ وقت اسیر کرختی های زمونه نشی

پ.ن:در این وان افسا شاید بهترین بهانه برای گرفتن گرد و غبار این وبلاگ، کوتاه نوشته ای بود برای سعید که برایش بسیار ارزش قائلم. امیدوارم که بهترین‌ها در انتظارش باشد.

پ.ن: به اندازه تمام 23 ساالی که امروز تمام شد، بابت همه ی کم گذاشتن ها و اشتباهاتم ، چه اون هایی که میدونی و چه اونهایی که نه حلام کنید به امید فردایی بهتر

 

/ 8 نظر / 23 بازدید
بی نام ونشان

منم برای داداش گلم که یک سال دیگه بهش فرصت زیستن داده شد تا بتونه خودش رو ازهمه نظر نسبت به سال قبلش آگاه تر کنه در مقابله باهمه ی مسائل ای زمانه از صمیم قلب تبریک میگم وامیدوارم این داداش گلم رو درآغوش گرم دوستانه مان همیشه ببینم البته اینو بگم که من چون عضو کوچک این خانواده دوستانه کوچک هستم همیشه ازتمام داداش هام به عنوان یک عزیز بزرگتر از خودم از استعدادها وتجارب شگفت انگیزشون استفاده میکنم. ودرپایان یک آرزو دارم که انشالله این خانواده ی دوستانه با اامضا ولی نعمتمون امام رضا(ع) یک سفرکربلا بریم .... به امیدآن روز که میدانم نزدیک است......

داداش جواد

سعید جونم تولدت مبارک داداشی [قلب][چشمک][گل][هورا][هورا][لبخند]

1001

من هم تولدش رو بهش تبریک میگم. امیدوارم هر آنچه به خیر و مصلحتش هست برایش رقم بخورد. و انشاالله امسال شیرینی دامادیش رو بخوریم... [ماچ][گل][ماچ]

سعید

سلام بر عزیز برادرم. یادش بخیر همه اون روزها. بابت همه چیز ممنونم. چون زیاد بلد نیستم حرف بزنم سخن کوتاه می کنم و از همه به خصوص تو تشکر می کنم. حق نگهدارت

zahra

..................!!!!!!!!!!

zahra

کم پیدایی ها!!!!!!!!!!

دکتر

تولد تولد تولدت مبارک ایشالا در تمام طول زندگیت غم نبینی سعید جون زنده باشی [گل][گل][گل]

سرباز اینترنتی

امشب زنگ زدین و این خبر خوش بهم دادین ولی خیلی شرمنده داداش جواد عزیزم شدم از همینجا محکم بغلش میکنم،سعید جان دوست داشتم این شب زیبارو در کنارت میبودم و بهت تبریک میگفتم میلادتو ولی از قدیم گفتن دوری و دوستی [زبان]،خیلی دوست دارم انشاالله خدا عمری با برکت نصیبت کنه. تولدت مبارک دوست صمیمی من [گل]