دوست یعنی چی!!!؟

بعد از مدتی استراحت و فکر کردن به اصرار دوستان بر این قرار شد که دوباره بنویسم.

می‌خوام یک کم صحبت کنم. دلم صحبت معمولی می‌خواد. خیلی وقته که اینجوری ننوشتم. شاید هم به قول یکی از نظردهندگان عزیز که توی چند تا پست پیش نوشته بود: چرند!! بدون هیچ آدرسی و اسمی! واقعا نوشته‌های من چرند باشه! انگار یه چیزی تو این دنیا کمه، وقتی هم که به دستش میاریم سریع از دستش میدیم، مهم‌ترین چیز این دنیا آدما هستند که سریع میان و میرن... بدون این که ما اجازه بدیم یا بخوایم که برن (حتی وقتی که با بی‌رحمی بهشون می‌گیم: "بــرو" ) یا حتی گاهی بدون این که اجازه بدیم که وارد زندگی ما بشن! خیلی چیزا جذابن اما با خیلی آدما! که اگه همون آدما نباشن، همون چیزای جذاب هم غیرقابل تحمل می‌شن!! مثل اینه که مجبور باشی یه راه مسخره و تکراری رو هر روز برای رسیدن به مقصد بری، اما اگه یه مدت با یه نفر هم‌ قدم بشی دلت نخواد که اون خیابون تموم بشه... همون خیابون همیشگی رو میگم ! بعد فرض کنین که اون آدمه نباشه و دوباره بخواین که اون راه رو طی کنین، مطمئنن این بار سخت‌تر از دفعه‌ی اوله، اون آدمه هم ممکنه یه آدم  کاملن معمولی و کاملن متفاوت با شما باشه و حتی یه دوست معمولی باشه... که اگه جنس موافق هم باشه نبودش برای آدم سخته، حالا اگه جنس مخالف باشه چی؟ دوستی صرفن خوشی‌های زیادی داره، آدمو شاد می‌کنه، آدم خیلی چیزا رو یاد می‌گیره، تجربه می‌کنه، حتی سختیای زندگی رو لذت‌ بخش می‌کنه، به آدم امید میده، انگیزه میده این توی پسرا خیلی مهمه، تو دخترا بیشتر احساس آرامش میده، احساس دوست داشتن و خیلی چیزایی که یه جنس لطیف باهاش حال می‌کنه، و حتی حاضره به خاطر همین حس به ظاهر کوچیک خیلی تاوان بده، و یه دختر تا وقتی اونو تجربه نداشته که هیچی، اما به محض این که تجریه کنه متقابلن می‌خواد که این رابطه‌ ادامه پیدا کنه. و حالا دیگه فقط احساساتش درگیر نیس. خوبی دیگه‌ی دوستی اینه که تعهد کامل نداریم، راحت می‌تونیم بگیم: من دیگه نمی‌خوام ادامه بدم به یه سری دلایل منطقی و غیرمنطقی که جور کردنش برای بچه‌ی که کلاس اوله هم راحته! خیلی راحت. طوری که حتی می‌تونیم به طرف مقابل حس بزرگ "وجدان درد" رو بدیم!! و یه کار کنیم که اون آدم همیشه دوسمون داشته باشه و نفهمه چه کلکی بهش زدیم... بدی اصلی دوستی که می‌دونین چیه؟ این که آدما همه‌چی یادشون می‌مونه حتی اونایی که واقعا آلزایمری‌اند! یه سری بوها، یه سری غذاها، ادا کردن یه سری حروف الفبا، یه سری یادگاری‌ها، یه سری خیابونا، یه سری پارکـا، شعرا، آهنگا، یه سری جاهای خاص دانشگاه، حتی گاهی یه سری حیوونا! می‌تونه واسه آدم عذاب‌آور باشه! و این که کی بشه ما دوباره عادت کنیم به دیدن این چیزا و هیچ حسی بهمون دست نده خیلی طول می‌کشه!‌ حداقل برای من که همه‌چی یادم می‌مونه خیلی طول می‌کشه... حتی بارها چند تا آدم بهم گفتن: اینجور موقعا آدم می‌بینه که حتی هیچ کسی رو نداره که یه اس‌ام‌اس بهش بده! (این یکی دیگه خیلی دردناکه!! ) اینا رو نگفتم که فکر کنین اتفاق خاصی افتاده‌ها... اینا رو گفتم که بگم با همه‌ی اینا همیشه "دوستش می‌داری آنکه فکرت را هم نمی‌کند.. دوستت می‌دارد آنکه فکرش را هم نمی‌کنی" مشکل اصلی همه‌ی ما اینه که قدر کسایی که دوسمون دارن رو نمی‌دونیم و عاشق کسایی می‌شیم که نمی‌دونیم که می‌تونیم اونا رو  عاشق خودمون کنیم یا نه؟ چند در صد این رابطه‌ها بهم می‌رسن؟ و توی چند رابطه‌ی بعدیه که ما یاد می‌گیریم رفیق آدم با همسر آینده آدم فرق داره؟ و چه حس دردناکیه که بدونی با کسی هستی که هیچ‌وقت مال تو نمی‌شه... البته توی ایران مال هم شدن فقط به مفهوم ازدواجه! بدون شک این خیلی حس دردناکیه! این روزا تقریبا همه درگیر همین مشکلاتیم، کافیه یه نگاهی به اطرافمون بندازیم!

/ 6 نظر / 28 بازدید

[گل][لبخند]

1001

جالبه آدم وقتی دلش میخواد در رابطه با یه موضوعی حرف بزنه، اما در لفافه تا کسی چیزی نفهمه. مدل نوشتنش سخت میشه!! راست گفتی: خیلی وقته اینجوری ننوشتی، و خیلی وقت بود که ننوشته بودی. خوشحال شدم دیدم آپ کردی....[گل][گل]

داداش جواد

نه داداش ما که مشکل نداریم!!! آخه خدا رو داریم[لبخند]

بی نام ونشان

سلام داداش خوشحالم دوباره داری مینویسی ولی داداش مااینو هیچ وقت نمیفهمیم که دوست واقعی ماخداست و هیچ وقت اون باما قهر نمیکند و همیشه ماییم که بااون قهر میکنیم وبه نظر من بااون دوست بشی دیگه هیچ وقت تنها نیستی به امید دوستی بیشتر باخداوند و اهل بیت وامام و شهداء

سلام شما صحبت نمیکنی و قتی هم میکنی با تیکه و تنه صحبت میکنی الان اینا گفتی یعنی چه؟

فرزانه

حرف دلمونو زدی...خوشم اومد.....................