گاهی فرض بگیر از سر غفلت ...

رو به رویش می‌نشینم. احساس می‌کنم شایعه‌های این چند روزه که حسابش از دستش در رفته! خوب آزارش داده. یکی یکی می‌گوید و باور نمی‌کنم که چنین گفته باشند. دیگر وقتش رسیده که سکوتم را بشکنم. تا امروز هم فکر می‌کردم دلیلم را می‌داند و خودش را به ندانستن می‌زند. از روز شروع اتفاق تعریف می‌کنم. برخوردها و برداشت‌هایم را می‌گویم و توقعات خاموشی که برای .... طبیعی است؛ آن هم کسانی که سابقه کاری چند ساله دارند. می‌گویم و حس می‌کنم سبک می‌شود. می‌گویم و تعجبم بیشتر می‌شود که چطور نفهمیده بود. همه چیز شفاف می‌شود و من تازه متوجه می‌شوم که من آدم هستم با پیچیدگی‌های خودم و او آدم است با پیچیدگی‌های خودش. هر کدام با غفلت‌ها و توقعات خاص خودمان. حتی یک رابطه کاری چند ساله هم گاهی نیاز به شفاف سازی و گفتن مکنونات کاری دارد.

دارم فکر می‌کنم گاهی چقدر با فرض «می‌فهمد»، «باید بداند» و «خودش را به ندانستن می‌زند و الا ...» شده که زندگی کسی به نابودی رسیده باشد. همیشه گفتگو و شفاف سازی جلوی خودخوری و ایجاد شک و کدر شدن رابطه را می‌گیرد.

/ 7 نظر / 16 بازدید
1001

[تعجب] [تعجب] کمی گنگ نوشته بودی!!!!!!! [گل]

بی نام ونشان

درست داداش همیشه دنبال شفاف سازی قضایا باش و بااون کارت مطمئن باش حل میشه موفق باشی (یازینب( س )

دکتر

و صراحت خصلتیست که ما کمتر داریم

سعید

چقدر متن سختی بود، سه بار خوندمش تا یه ذره چیز ازش فهمیدم. سکوت گاهی آزار دهنده است. اگر به دنبال باز کردن گره هاییم باید حرف زد.

zahra

حقیقتا چیزی نفهمیدم چون خیلی ادبی ومبهم نوشته بودی!

1001

سال نوی شما هم مبارک باشه! [نیشخند]

bablack68

چه متن سنگینی؟ چی شد که به کله ات خورد این متن رو بزنی؟؟