از قربان شروع می‌شود تا بعد از عاشورا

تاریخ را که می‌خوانم یا می‌شنوم، باز وحشتم می‌گیرد. زمانی بود که باور نمی‌کردم و مثل عهد جاهلی می‌گفتم: افسانه است. نه که بگویم به این وضوح. اما ته دلم اینطور می‌گذشت. حالا کار به جایی رسیده که نه تنها باور می‌کنم، بلکه می‌ترسم. یعنی من جزء کدام دسته‌ام؟ آنان که بیعت کردند و تا ته رفتند، آنان که به ظاهر بیعت کردند و در اولین فرصت برگشتند یا آنان که ...؟ نمی‌دانی ته دلم چه خبر است. غوغا.

/ 5 نظر / 13 بازدید

[چشمک]

negin

چه امید بندم در این زندگانی که در نا امیدی سر آمد جوانی سر آمد جوانی و ما را نیامد پیام وفایی از این زندگانی بنالم ز محنت همه روز تا شام بگریم ز حسرت همه شام تا روز تو گیی سپندم بر این آتش طور بسوزم از این آتش آرزوسوز بود کاندرین جمع نا آشنایان پیامی رساند مرا آشنایی ؟ شنیدم سخن ها ز مهر و وفا ، لیک ندیدم نشانی ز مهر و وفایی چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر کا از یاد یاران فراموش باشم ندانم در آن چشم عابد فریبش کمین کرده آن دشمن سیه کیست ؟ ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش چنین دل شکاف و جگر سوز از چیست ؟ ندانم در آن زلفکان پریشان دل بی قرار که آرام گیرد ؟ ندانم که از بخت بد ، آخر کار لبان که از آن لبان کام گیرد ؟ آپـــــــــــــــــــــــــــــــم[گل]

الهام

از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم[گل]

بی نام ونشان

متن جالبی بود[بغل]

بی نام ونشان

کاش که امام هادی (ع) غریب نمیموند[گریه]