...

افتاده بودم زیر پای این و آن،آمدی و جمعم کردی، مثل این رهگذرها که تکه‌های نان کف پیاده رو را برمی‌دارند و می‌بوسند و می‌گذارند جایی که حرمتش حفظ شود. خرد شده بودم و هر تکه‌ام افتاده بود جایی و کسی خودش را درمن نگاه می‌کرد، زلف کجش را شانه می‌زد در صیقل ذاتی‌ام، صدایم کردی مثل آهن ربا که براده‌ها را صدا می‌کند، تکه‌هایم از دست این و آن به سمتت شتافتند، بندم زدی و خودم شدم. نی داشتم، هرکسی که اندوهش را درمن می دمید برایش حکایت می کردم، نی ام را شکستی. گفتی هرکس باید نی خودش باشد. صدایم زدی و به خودم برگرداندی. بیگانه و جدا و بریده از همه.

/ 5 نظر / 22 بازدید
سايه

خداخيلي دوست داشتنيه ومواظب ما درهيج زماني تنهامون نميذاره ودر كنارمونه كاش قدراين روزارابدونيم زيباست به خداانديشيدن التماس دعا

هامان

ما که چیزی نفهمیدیم به امید آن روز که شیرفهم شویم.

سهیلا

چرا کامنت منو حذف کردی؟چرا؟

بی نام ونشان

جالب بود داداش یاعلی