قافله عمر

روزها یکی پس از دیگری می گذرند و این منم که قافله عمر را از دیدگاه خیال عبور داده و دفتر خاطرات ذهن را ورق می زنم و گاه اشک در چشمانم حلقه می زند و گاه لبریز از شوق می گردم.

زندگی آمیزه ای است از تلخ و شیرین تا ندانی شوری چیست و تا زخم روزگار را روی بدن و اندیشه ات حس نکنی هرگز شیرینی موفقیت را درک نخواهی کرد.

موفقیت یعنی جهش و جهش زمانی است که تو از حضیض به اوج می رسی و این لحظه ای است که درد را با آغوش باز حس کرده ای و حال مفهوم حلاوت را درک می کنی.

هر بهار را خزانی و هر خزانی را بهاری است و بهار بی معنا می بود اگر خزانی وجود نمی داشت.

آری زندگی همچون فصول سال است، هر فصل رنگی تازه به خود می گیرد و هر فصل زیبایی خاص خود را دارد و این منم که غم های زندگی ام را هم دوست دارم و وقتی خاطرات گذشته را مرور می کنم سختی هایش را بار دیگر در می نوردم و خودم را می بینم که کوه مشکلات را پشت سر نهاده ام .

شوقی مضاعف در وجودم حس می کنم و می پذیرم که زندگی با غم و اندوهش باز هم زیبا است.

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرینه پا بر جاست

گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

 

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
هادی

سلام لطف کن در مورد اسم وب...(راه من)چند خطی بنویس...برام ایمیل کن اگه میشه؟

زهرا

عالی بود! موفق باشید