اباصالح

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

/ 2 نظر / 17 بازدید
1001

کوچه های شهر ما ویران نمی ماند عزیز/ کار و بار عشق بی سامان نمی ماند عزیز/ یک نفر آخر زمین را نور باران میکند/ مهدی ما تا ابد پنهان نمی ماند عزیز... [گل][گل]

سایه

چه روزهاکه یک به یک غروب شدنیامدی چه بغضها کهدرگلورسوب کشدنیامدی خلیل اتشین سخن تبربه دوش بت شکن خدایمان دوباره سنگ وچوب شدنیامدی برای ماکه دلشکسته وخسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شدنیامدی تمام روزهای هفته رابه انتظار جمعه ام دوباره صبح ,ظهر,غروب شدنیامدی