.........

بگذار همه چیز در حد خودش بماند. افراط و تفریط هم تو را تباه می کند، هم آن چیزی را که در آن میانه روی نکرده ای. می دانم کار ساده ای نیست. همه ما این همه زندگی می کنیم که فقط همین یک چیز را یاد بگیریم. یاد بگیریم چه چیزی درست است و چه چیز ناصواب و چرا. اما باید این همه را یاد گیریم. مرتب به خودمان گوشزد کنیم، ترمز بگیریم، برگردیم و اصلاح کنیم.

قبل ترها مدام به خودم غر می زدم که چرا فلان خصلت بد در من هست یا چرا آدم باید این همه چیزی را که از آن منع شده با خودش داشته باشد. این چیزها برایم عذابی شده بود. تا اینکه فهمیدم اگر نباشند که اصلا خودسازی بی معنا می شود. آدمی که حسادت ندارد، خشم و غضب ندارد که آدم نیست. آنوقت با چه چیزی باید دست و پنجه نرم کند و کم کم گل کوزه اش شکل بگیرد و به آتش کدام کوره آبدیده و محکم شود؟

حالا کمی راحت تر با این چیزها کنار می آیم. اما این کلنجار بین خیر و شر در وجود آدمی همیشه هست. تا جایی که یکی غالب شود. به قولی یا تو ابلیس درونت را مسلمان کنی یا افسار این اسب را بسپری به دست نفس سرکش و بی خیال همه چیز بشوی.

عزیزی می گفت همیشه بهترین انتخاب، سخت ترین انتخاب است. می گفت آدمی مومن تر است که قید و بندهایش بیشتر باشد. می گفت راحت طلبی بزرگترین آفت است و توجیه بزرگترین دام. می گفت مطمئن باش هر لحظه که احساس کردی دیگر دوران راحتی و آرمش رسیده، دچار غفلتی بزرگ شده ای. می گفت .... او همیشه حرفهای خوبی می زد. حرفهایی که همه ما فوت آبیم. نه؟

/ 1 نظر / 8 بازدید
1001

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون/ چگونه به کوی طریقت گذر توانی کرد؟؟ جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی/ غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد! عالی بود سعیدجان!![گل][گل]