در وجودمان چه می‌کاریم؟

زمینی را تصور کنید که تا به حال هیچ کشتی در آن انجام نشده است؛ تازه است و آمادهکاشت و درو. همیشه اولین محصول اهمیت ویژه‌ای برای چنین زمینی دارد. باید حواس زارعجمع باشد و بداند چه در زمین بکارد که نتیجه بهتری بگیرد، چطور کود و آب دهد و دربرابر باد و باران و تابش آفتاب از آن محافظت کند که بهترین کشت و بهترین محصول رادهد و حواسش باشد که در مجاورت زمین چیست و موانع رشد و بالندگی‌اشکدامند.

ابتدا زمین اختیاری ندارد و نمی‌تواند بگوید در من چه بکارید و چهنکارید! اما وقتی چند سال یک محصول کاشتی بعد برای عوض کردن آن باید دردسر بکشی. حالا زمین صاحب اختیار شده و می‌گوید باید چه کشت شود و چه نشود! می‌گویند اگر قرارباشد کشت زمینی را عوض کنند و مثلا به جای گندم در آن جو بکارند باید زمین کشاورزییک بار آتش زده و تمامی بقایای محصول قبلی از وجود آن ریشه کن شود. بعد از آن شایدتا چند سال نتوان روی حاصل خیزی این زمین حساب کرد. بعد از گذشت زمان می‌توانیم باحاصل‌خیزی کمتر محصول تازه‌ای در زمین بکاریم و دعا کنیم به موفقیت برسیم.

ما همیشه در حال کاشت و داشت و برداشت هستیم. حالا چه روی زمین آباء واجدادی‌مان و چه روی ذهن و دلمان. این یکی آشکار و زمانبندی شده و آن یکی پنهان وبدون زمان و مکان و مرز. حالا فکر کن بذری که کاشتی به کارت نیاید. فکر کنمی‌توانستی گندم و برنج بکاری اما سال‌ها یونجه و شبدر کاشتی. فکر کن بخواهی محصولرا عوض کنی و آتش بزنی به زمین قبلی. می‌توانی؟ تابش را داری؟ یا تا آخرش یونجهمی‌کاری!

 

/ 2 نظر / 13 بازدید
ایلیا

من در وجودم کسی را کاشته ام که نمی توانم فراموشش کنم. ولی چه گویم از این زمانه... این پست واقعا قشنگ بود موفق باشی داداشی

عدالت جو

گر بدين سان زيست بايد پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را، به رسوائی نياويزم بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست گر بدين سان زيست بايد پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ايمان خود چون کوه، يادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک...