برای او...

دلم تنگ لحظه های زیبای تنهائی است لحظه هائی که مملو از سکوت بود، لحظه هائی که برای بوجود آوردنش تنها یک دل شکسته لازم بود، لحظه هائی که فقط ایمان بنیان ستونش بود. لحظه هائی که در آن بارها توبه کردم ولی باز توبه شکستم.

 دلم تنگه لحظه هائی است که خود و روح را به مسلخ تاریخ می بردم و او را از گذشته، در حال احساس می کردم.

امشب دلم خیلی تنگه.خیلی خیلی

دلم تنگه زمان نوجوانی است، زمانی که بوی بهشت و صدای درون آن را احساس می کردم.

دلم تنگه های سخنان او است که همچون آبی گوارا بر گلوی تشنه ای ، عطش جدائی را از بین می برد.

دلم تنگ بادهای تند و سرور بخش ساحل است که من را راحت تر و آسان تر به او می رسانید .

دلم تنگ غروب خورشید است که شاهد حرفهای من بوده است واین خورشید برای دل معناهائی داشت ....

دلم تنگ اولین احتیاج دردآور است که با تمام اخلاص خداوند را در بیابانهای سوت و تنهائی ، در جمع شلوغ انسانها فریاد می زدم وندای حق را در نتیجه عمل می شیندیم و برای من هیچ گناهی نداشت مگر داشتن قلبی محتاج ولی عاشق.

دلم تنگ صدای خاکی است که در زیرپاهایم است که از زجرهای زمان چگونه سست بر روی آنها قدم بر می داشتم ولی امید به او باعث استوار تر شدن گامهایم می شد.

پ.ن: دارد،اما نمی گویم........

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
علی

خیلی جالب بود

سلاله

الهییییییییییییییییییییییییی اصلا راضی نبودم برام پست اختصاصی بزاری![چشمک][زبان]