افتاده گی آموختیم

گذشت زمان آدمها راافتاده می کند.افتاده شدی، افتاده شدم.

تویی که عارت میآمد یک تشکر خشک و خالی کنی حالا آخر هر کار خیلی کوچولویی برمی‌گردی می‌گوییممنونم ازت. تویی که هرآن ممکنبود ول کنی و بروی بی‌آنکه خودت را مسئول تمام کردن بدانی، حالا اگر موقعیت خداحافظیپیش نیاید حتماً بعدش می‌گویی که ببخش، بی خداحافظی رفتم. منی که فکر می کردمبه رو آوردن درونی ترین حس ها کار خلافی ست و آدم باید تا می تواند چیزی از خودشبروز ندهد مبادا به غرورش خدشه ای وارد شود حالا برعکس شده ام. فکر می کنم غرور این قدرها هم ارزشش را ندارد. حالا خیلی راحت از احساس خودم حرف می زنم و هیچ فکرنمی کنم که سبک شده ام یا چیزی ازم کم شده است.

گذشت زمان، دیدن آدمهای مختلف، از سر گذراندن رویدادهای مختلف و تجربه کردن نگاه های مختلف آدمی را وامی دارد که قدر خیلی آدم ها و نگاه ها و رویدادها را بداند.

پ.ن:کار ناتمام زیاددارم، چند صباحی این وبلاگ در تب و تاب به روزشدن نباشد بلکه من هم خودم را قدری جمع و جور کنم. فعلا!

/ 8 نظر / 19 بازدید
نازنین

زندگی را دیده ای ؟! هیچکس به سکوت آدم نمیرسد ...همه به دادت میرسند ......!!

....

من توي اين دنياي خاكي نديدم كسي كه بزرك بشه افتاده بشه بابزرك شدنشون غرورشونم بزرك ميشه ولي خودم يادكرفتم غرورموبراي كسي استفاده كنم كه برام هيج ارزشي نداره شماهم به يادداشته باشيدغرورتونوبراهمه كس نشكنيدواحساستونوبراهمه كس بروزنديدموفق ‏
باشيد

هدهد

سلام وب قشنگی داری نوشته هات جالبن موفق باشی

1001

به من حق بده که ميل به خوردن نداشته باشم اين بغض‌ها که تو به خورد‌ من مي‌دهي سير سيرم...

نازنین

وقتــی بــا میــوه رسیــده لــب‌هــایــت، پــرهیــزم را بــه وســوســه مــی‌گیــری، مــن فکــر مــی‌کنــم پــدرم حــق داشــت کــه میــوه حــرام، همیــشه شیــریــن‌تــر اســت !

نازنین

كاش همانطور كه بعد از شكستن شيشه اي برميگرديم و نگاهش مي كنيم وقتي دلي رو ميشكنيم بر گرديم وفقط نيم نگاهي كنيم.....

ایلیا

سلام سعید جان کجایی کم پیدایی بروز نیستی

هدهد

سلام قشنگ بود آفرین