هر چند صلاح کار کجا و من خراب کجا ...

یک دلیل نبودنم، نیاز به فرصتی بود برای تصمیم گرفتن و انتخاب؛ کاری سخت اما ممکن و البته لازم! گاهی فکر می‌کنم خداوند سخت ترین کاری را که به ما سپرد، همین اجازه انتخاب بود که ملزمی «خیر» را تشخیص دهی و برگزینی و تا ته، پایش بایستی. جالب تر اینکه گاهی آنقدر ناتوان می‌شویم که به استخاره چنگ می‌زنیم تا بسپریم و آرام بگیریم.

یادم هست سالها پیش سر قصه‌ای استخاره کردم. خیلی بد آمد در حالیکه من گمان خیر داشتم. مدتها با خدا مشکل پیدا کرده بودم. با خودم عهد کردم نه کسی را به استخاره ترغیب کنم و نه بار دیگر خودم به این کار دست بزنم مگر اینکه احساس کنم می‌توانم دلم را بسپرم. به نظرم پذیرش خیر از زبان خداوند هم ظرفیت می‌خواهد.

به هرحال امروز توانستم انتخاب کنم و حالا احساس خوبی دارم هرچند این انتخاب یعنی شروع راهی نه چندان آسان. اما احساس امنیت و اطمینانی که در دلم نشسته، پایم را استوار خواهد کرد، انشاءالله.

تصمیم گرفته ام و شاید برای اولین بار در زندگیم برای این تصمیم توانسته‌ام قید همه چیز را بزنم، هر کاری که حتی در هیچ حالتی نمی‌توانستم در برابر وسوسه‌اش تاب بیاورم و کنار بزنم و بگویم «نه. وقت ندارم!» خودم باور نمی‌کنم اما حالا دارم فکر می‌کنم وقتی چیزی به دلیلی اهمیت می‌یابد و یقین می‌کنی وقتش رسیده است ... حاضری چنین کنی.

به هرحال فرایند این اتفاق تا اینجا بزرگ بوده که امیدوارم به دلیل انگیزه‌هایی که در دلم غنج می‌زند، بتوانم به سرانجام برسانم.

به قول «م» وقتی تصمیم می‌گیرم چنان هیجان زده‌ام که گویا کودک درونم دیگر توان نشستن ندارد! نمی‌دانم این خوب است یا نه؟! به هرحال هست!

/ 3 نظر / 8 بازدید
مرمی

سلام برار حالا چه تصمیمی گرفتی؟ می خوای عروس شی دیگه انشالله؟ بابت لینک ممنون. افتخار دادید ذیل دوستان مشهدی لینک شدی

نازنین

خدایـا دستانی را در دستانم قرار بده . . .که پاهایش با دیگری پیش نرود

نازنین

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز.... و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي.... عاشق آنكه تو را مي خواهد... و به لبخند تو از خويش رها مي گردد... و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد