چنان نغز بازی کند روزگار

انگار روند زندگی جوری پیش می رود که آدمها را تسلیم و متواضع کند. دوره پیری بعد از جوانی، بیماری بعد از سلامتی، بی کسی پس از آنکه دور و برت شلوغ و پرهیاهوست. اگر باهوش نباشیم، زود دنیا دورمان می زند، غافلگیرمان می کند. پیرها می گویند: «قدر جوانیتان را بدانید.» اما هیچوقت نمی توانند تعریف واضح و دقیقی از این نصیحتشان بدهند. چه جوری؟ «از لحظه ها استفاده کنید.» همین.

شاید راه علم آموزی، کسب معرفت، تجربه‌های شیرین زندگی را با تمام وجود حس کردن، فهمیدن فلسفه دنیا برای آنکه مکرش گریبانگیرمان نشود، شاد کردن دیگران که خودت را هم شاد می کند و نمی دانم چه.

دنیا همین است. محل گذر، جایگاه فنا، آزمایشگاه، بلاکده و .... چه توقع دیگری از آن داریم؟ «آدمیزاده چه دارد؟ جز آنکه می خورد و دفع می شود، می پوشد و کهنه می شود، می دهد و می ماند....»

/ 3 نظر / 21 بازدید
بی نام و نشان

سلام توکه میگی دنیا محل گذر است که واقعا هست بیا بزرگی کن از این دنیا بگذر درضمن این جمله آخر که گفتی میدهد چی باید بدیم که بمونیم

1001

زیبا نگاشته بودی. دنیا یعنی "لحظه ها" دنیا همین است!