الماس‌ها خیلی صبورند، می‌دانستید؟

جدول مندلیف چندتا ستون ساده است که تقسیم شده‌اند به چندتا خانه و توی هرکدام‌شان مستاجری نشسته که همان عنصر سازنده من و شما و مواد است. سند یکی از این خانه‌ها را به اسم نوک مداد شما زده‌اند! همین نوک مداد شما که یک شکل از کربن است و چون تحمل تب و تاب فشار را نداشته، نشسته زیر سایه‌ی چوب در دستان شما. کارش این است که چند خطی توی دفترتان بنویسد و بعد هم با چند‌تا آفتاب و مهتاب از حافظه دفتر پاک شود. خود مداد هم پس از مدتی کوچک می شود و دیگر در دست‌مان جای نمی‌گیرد و ایده آلش می‌شود این که در تفکیک زباله ها بفرستیمش برای خرد شدن، یا ساخت زغال آتش‌ شب‌های عید.

اما وقتی همین «کربن» زیر فشار صبوری کرد، می‌شود الماس و می‌نشیند داخل موزه‌ها و گنجینه‌ها و کسی هم نمی‌تواند رویش قیمت بگذارد و همیشه هم روی دست می نشیند نه زیر آن!

روزگار هم جزئی از طبیعت است و به رسم مالوف، الماس وجود هیچ کس را شکل نمی‌دهد مگر کسی که تحمل همراه شدن با فشارهایش را داشته باشد. تاب و تحمل اگر داشته باشی برای بالا و پایین‌ها و سرازیری و سربالایی‌ها، محکم می‌شوی. توی سرپایی بیفتی یاد می‌گیری چطور کنترل سرعت داشته باشی، توی سربالایی کم نیاوردن نفس، توی سطح هموار، یکنواخت رفتن را و جاده ناهموار که باشد مهارت راه رفتن را می آموزی. تنها اگر تاب بیاوری و با تمام سختی‌ها اجازه دهی تراش بخوری و صیقلت بدهند؛ وگرنه مداد شدن و خط کشیدن روی چند تا ورق، کار چندان دشواری نیست.

الماس شدن؛ ارزش این‌ها را دارد، به خدای روزگار اطمینان کنید!

/ 6 نظر / 12 بازدید
سعید

زیبا بود

zahra

الماس شدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حوصله اش راندارم ،بهتربگویم "جازده ام"! توفکراستعفام !البته اگه اون بالایی قبول کنه!!!!!!!

الهام

سلام آقاسعید نیستی خبر نمیگیری قهری باما راسی چرا من تولینک دوستانتون نیستم؟[قهر]

سکوت

فوق العاده بود مرحبا به این ذهن خلاق که زندگی رو از یه کربن یه ته مونده مداد میتونه تصور کنه به الماس اونم تودنیایی که ته مونده مداد بودن هم آرزوست........

zahra

راستش نه! ولی گاهی میزنه به سرم ازاین درخواستازیادبه خدامیدم!

1001

سلام! ممنون به خاطر حضورت در نبودمان!![گل][گل]