ذوق مرگ شدیم!

از بس فیلم های آپارتمانی در سینما دیدیم، تماشای یک حبه قند موجب شد ذوق مرگ شویم!

به قول ابراهيم حاتمي‌كيا "يا لطيف خير ببيني آقا سيدرضاي ميرکريمي. کام‌ات شيرين. اگر اين حبه قندت نبود، يادمان مي‌رفت کجايي هستيم و با کام تلخ در صف سفارت خرس‌نشان ايستاده بوديم تا از سرزمين هميشه آفتابمان به جبر همكار تلخ‌مزاج، همه مهر دروغ بر پيشاني، متقاضي پناه به سرزمين هميشه ابري بگيريم. خير ببيني برادر. تو با حبه قندی کام دودگرفته‌مان را شستي و به يادمان آوردي که ايراني هستيم. نامي داريم و نشاني. ادبي داريم و آدابي، که به وقت شادماني بدانيم چه بايد کنيم و به وقت عزا چه بايد باشيم. سيد عزيز، متوقع نباش که با اين حبه قندت قادر به شيرين کردن کام جفامسلکان باشي. اين تلخي به بلنداي نسل اين نهضت همچنان ادامه‌دار است، ولي بدان، اين باران سياه جفای غريبه‌هاي دوست‌نما، پاياني دارد. تو حوصله کن و مباد که شکايت به غريبه بري. تو شاگرد مکتب فردوسي و حافظي که نه کوچيدند و نه شوق ترک سرزمين به فرزندانشان دادند. اين عصر وارونگي پاياني دارد برادر!»

به قول خودم:خیر ببینی آقا سید رضا میر کریمی...

/ 3 نظر / 25 بازدید
یاســــر بیانی

تنها جلوه های بصری [بیرون ساختمانی!] برایتان جالب بود؟ اظهار نظر خودتان پس کو؟ صحنه قرآن خواندن پدربزرگ و لپ تاپ بازی نوه چطور بود؟ تعامل آدم های به اصطلاح مذهبی و غیره چی؟ حواستان بود؟ خدا را شکر ...

1001

بابا عکس مدیریتی!!! بابا مدیر!!!! امیدوارم به آرزوت برسی...

سلاله

سلام وبتون خیلی خیلی خوبه،یه حس خاصی توش هست،به ما سری بزن،درسته مثل وبت و صدایی که گذاشتی نیست. من لینکتون می کنم. موفق باشی